یه شال گردن به زمین افتاده همیشه نشانۀ یک مادر ِ سر به هوا نیست
که دست پسرش را در خیابان گهگاهی میگیرد
... گاهی آدم برفی ها هم خودکشی میکنند
تقديم به تمامِ طرفدارانِ هومن شريفي:gol


یه شال گردن به زمین افتاده همیشه نشانۀ یک مادر ِ سر به هوا نیست
که دست پسرش را در خیابان گهگاهی میگیرد
... گاهی آدم برفی ها هم خودکشی میکنند
تقديم به تمامِ طرفدارانِ هومن شريفي:gol


سکوت کن ...
بغضت را به هیچ تاییدی حواله نکن
وقتی این واژه ها آنقدر از " فاصله" رشوه گرفته اند
که تمام ***** ها را به باد ِ مخالف میفروشند ...
![]()
5 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, mrs.Niloofar, nirvana, Vernal, عینک افتابی


گاهی دوست دارم به خودم بخندم ...
اصلا تمام دنیا هم به من بخندد ...
تو زیر چشمی نگاه کنی و عصبانی شوی ...
و من آرام زیر گوشت بگویم :
دلقک ها خارج از ساعت کاری هم خنده دارند
![]()
5 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, mrs.Niloofar, nirvana, saraia, Vernal


خواب / میروم
کابوس / می آیم
لب ِ لیوان / میپرم ... قرص / ته نشین می شوم
وقتی تختخوابت از سلول هایت / انفرادی تر است
هر روز دو جنسه از خواب میپری
وقتی که میدانی هیچ چیز لذت ِ یک صبحانه ی مشترک را ندارد
![]()
5 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, mrs.Niloofar, nirvana, SME, Vernal


جزیره ها به هیچ دیواری لم نمی دهند...
بی دلیل نیست که هیچ نهنگی برای خودکشی به جزیره قناعت نمی کند...
بی دلیل نیست تجمع چهار دیوار یعنی تنهایی ...
تو هر چه میخواهی ضرب و کسر کن ....
![]()
4 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, mrs.Niloofar, nirvana, Vernal








از پاهایم میترسم ... ماراتن را جدی بگیرند
و تمام عمرم بدوم / به دنبال فتح سایه ای که دارد / به دست بوس پادشاه میرود
اول شوم / در خرابه های اکروپلیس
و تو بی خیال / تاریخ ِ من شوی
ناپلئون شوم در دورانی که / کنسرت پینک فلوید از لشگرم چند برابر است
همیشه از پاهایم میترسم / که مرا روزی به تو برسانند
که مدرنیته / تمام دلبستگی های مرا انکار کند
![]()
3 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, negar roshan, Vernal


چه می شود اگر حوالی ساعتی که مسافر خور نیست
یک نفر بیاید / که هیچوقت نبود
و از آسمان آنقدر سیر باشد / که پرواز به رخ لاک پشت ها نکشد
من نگاهش کنم و پیش خودم بگویم راه گم کرده است ...
و او به نشانه ی احترام به حماقتم / پول قهوه ای را که خورده ام حساب کند
با هم تمام نا کجاها را قدم بزنیم و من از ترس های کودکی ام با او بگویم
و او مدال افتخار های روی سینه اش را / پنهان کند
تا وقتی زیر یک سقف می خوابیم / خیال جفتمان
ار تقسیم ِ عادلانه ی بی کسی / تا مبل های مشترک
راحت باشد ..................../
![]()
مورد پسند از : ghoghnoos




دنیای عجیبیست
یک نفر دلش را / بگیرد قاه قاه بخندد
به دلقک هایی که از زوری نداری / گریه می کنند
یک نفر / دلش بگیرد و تمام دست ها را هم / از سرش برداری ، سبک نمی شود
.........
تو بمانی و تنهایی ِ ضد گلوله ات / که تا جان داری از جنونت مراقبت می کند
دو راهی ها را در قهوه ات بریزی / فالت را بگیرند
تا بفهمند دل ِ چمدانت از کدام مقصد / پر است
ناقوس شوی در نوتردام های مملو از کرهای مادرزاد
اکران شوی در میان ِ چشم های خواب آلود
و هیچ کشیشی به داد ِ اعترافت نرسد
تو بمانی و خاک گلدانت / در کابوس ِ عوض شدن
.
.
.
به اولین مسافر خانه که رسیدی
کنار ِ شناسنامه ات / هویتت را هم بگذار
دلقک ها / در خواب هایشان بیشتر شبیه خودشان هستند تا بیداری ................
![]()
3 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, mrs.Niloofar, Nazi


حرامم کن .....
شبیه گلوله ای / که در تپانچه جان داد .........
قبل از آنکه حرفی برای شلیک / داشته باشد...
من به بوی باروت ، بیشتر از عطر ِ فرانسویت احترام میگذارم ...
بی آنکه از حقیقت ... انتظار بروز داشته باشم ........
گرامافون را خاموش کن ... خدا مدت هاست نزدیکی ِ رگ ِ گردنت
خوابش برده ......................
![]()
2 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, mrs.Niloofar


تمام افسانه های دنیا را اشتباه تعریف کرده اند
لالایی که از پس پلک های 5 ساله بر نمی آمد
دست میبردند در عینک مادر بزرگ / در انتهای هر قصه
پینو کیو را / خر تصور کردند ، در شهر بازی های خلق نشده
به آلیس / سرزمینی را چسباندند که از زور دافعه / پای هیچ کس به آن نمی رسید
لیلی پوت / خواب گالیور را هم ندید
چه برسد به نقشه هایی که در آن گنج کار گذاشته باشند
در سیاره ی شازده کوچولو / اصلا تختخواب جا نمی شد
که موریانه ها ی کار گذاشته در آن / از هم آغوشی هایش خبر بیاورند
و هیچ لوبیایی آنقدر سحر آمیز نبود / که خواب غول ها را بپراند
و رابین هود / تنها گور کن پیری بود که در مسیر گاری مالیات شاه / چاله میکند
که هر دست انداز / دو سکه به حساب زمین وا / ریز شود
و شِر وود از خجالت بچه خرگوش های گرسنه بیرون بیاید
.
.
.
تمام افسانه های دنیا را / جا به جا تعریف کرده اند
تا خواب هایمان را جا / به جا کنند
و هیچ کجای شک هایمان / به زندگی نیفتد
مبادا پی ببریم ما همان غول های یائسه ای هستیم
که با باور ِ جک بودن ، از هیچ درختی / بالا نخواهیم کشید
شاید بفهمیم آن روی دنیا را هم
با تماشای ما / مشغول کرده اند
![]()
مورد پسند از : ghoghnoos


جدایی نادر از سیمین برای من فیلم نبود ...
مادر های نگران را در لیلا حاتمی میدیدم ...
که میفهمیدند کوپن ها برای فرزندش آینده نمی آورند
پدرهای تک بعدی را در پیمان معادی ...
که بر سر هر دو راهی از قدرتش استفاده میکرد ...
کودکی هایم را در ترمه ... که باهوش بود و ساکت .... درد را می فهمید ...
اما آنقدر صلح طلب بود که چیزی به رویش نمی آورد
به مادرش احتیــــــــــــاج داشت اما عاشق پدرش بود ...
و تازه ، چپ های زندگی را از راست تشخیص میداد
و از پدر نیاموخته بود ، سر دوراهی که رسیدی، راه راست ، همیشه راست نیست !
گاهی باید به چپ زد ...
در چشم های ساره بیات ، شوش و راه آهن را واضح میدیدم ...
در شهاب حسینی یک سنتی ِ سرخورده میشدم ...
یک مرد که هنوز پیاز ِ آبگوشتش را با مشت له میکند
یک نفر که تمام دنیا حقش را خورده اند اما دستش به حق کسی نمی رسید
تا ببیند از پس خوردنش بر می آید یا نه
جدایی نادر از سیمین ، تقابل سنت و مدرنیته خواهی در نقطه ای به اسم تقدیر بود
وقتی که یک چالش ، سیاه را به روی سفید می آورد ...
زنی در اعتقادتش آنقدر گم بود که عقلش برای شستن یک پیر مرد
بهانه ی شرعی می خواست ...
پدری آنقدر در پدرش گم بود که از زنش تنها کاست های شجریان به جا مانده بود
دختری آنقدر در فاصله ی پدر و مادر گم شده بود
که نمیدانست برای پیدا شدن باید دست کدام را بگیرد ...
و کارگری ، آنقدر سر خورده بود که کسی باور نمی کرد او هم به قران اعتقاد دارد ......
جدایی نادر از سیمین ... تصویری حقیقی از اجتماعی بود
که در سنت دست و پا میزند مبادا
مدرنیته تمام دلبستگی هایش را انکار کند ....
به این فیلم ، ایستاده احترام میگذارم ...
بابت ظرافتی که در بیان حقیقت های ظریف اجتماع من داشت ...
و دردم آمد...
دردم آمد وقتی فهمیدم
دیدن این فیلم در آمریکا برای بچه های زیر 13 سال ممنوع شده ...
حق دارند ...
حق دارند نخواهند کودکی های آزادی خواهشان مفهوم دو راهی را بفهمند
حق دارند نگذارند فرزندانشان در تختخواب بترسد از آن روی پدر
میخواهند کودکانشان ، کودکی کنند ، نه اینکه شبیه نسل ما
در تنهاییشان به درد های پدر و مادر فکر کنند
حق دارند برای اجتماعشان آزاده تربیت کنند ......
حق دارند ...
هر جای این قصه را نگاه میکنم میبینم
کودکی هایمان نسبت به آنچه حقمان بود ادا نشد
آقای فرهادی
این فیلم ، اسکار ِ نمایش فرهنگ ِ ایرانی در عصر آدمم کوکی ها را گرفته
آن اسکار را هم نگیرد ،اتفاقی نمی افتد
بگذار به پای درد هایمان خودمان بسوزیم ...
آنها تا بخواهند نسل ِ ما را درک کنند باید هزار ترس ِ نابالغ را بگذرانند
سیمین را بیاور همین حوالی ...
ما خوب فهمیده ایم دو راهی ها هیچوقت از عدالت بویی نمی برند .....
ما خوب فهمیده ایم جهان سومی بودن یعنی شب و روزت پر از اتفاق باشد
اتفاقی که محکوم است از یکی ظالم بسازد حتی اگر آزارش به مورچه هم نرسیده
و از یکی مظلوم....
سیمین را بیاور ...
ایران پر از " ترمه " هاییست که ترجیح می دهند مادرشان آزاد باشد
حتی اگر شب کسی برایشان لالایی محبوبشان را نخواند
ایران پر از بچه هاییست که پا در کفش بزرگان کردن ، لذت بچگیشان بود...........
![]()
3 نفر این پست را پسندیدند : ghoghnoos, mrs.Niloofar, negar roshan