مهمان گرامی به انجمن خانواده کوچ خوش امدید. لطفا برای دسترسی به تمام امکانات سایت اینجا کلیک کنید ثبت نام شما به سرعت انجام خواهد شد و شما میتوانید در جمع گرم خانواده کوچ فعالییت خود را اغاز کنید و از همه امکانات سایت که برای کاربران مهمان غیرفعال شده است استفاده کنید. منتظر حضور گرم شما در جمع بزرگ خانواده کوچ هستیم .
* * * منظومه حیدربابا * * * (شهریار)
کاربری
کاربر گرامی به مجموعه تالارهای خانواده کوچ | koooch خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 22

موضوع: * * * منظومه حیدربابا * * * (شهریار)

  1. #1
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض * * * منظومه حیدربابا * * * (شهریار)

    منظومه حیدر بابا بی شک یکی از شاهکارهای ادبی در عصر حاضر میباشد که توسط

    استاد محمدحسین بحجت تبریزی رحمه الله علیه مختلص به شهریار سروده شده است

    اثر حیدربابا در زمان خود آنقدر به شهره رسید که کمال الملک میگوید :ترکی را برای درک حیدر بابا آموختم

    بله حیدر بابا چنان عمیق و با ظرافت نوشته شده که تمامی قوانین زبان اصیل ترکی با ظرافتی دست نیافتنی مورد استفاده قرار گرفته

    و به هیچ زبانی قابل ترجمه نیست!

    مگر به شکل مفهومی و توضیحی! و اینجاست که قدرت زبان ترکی بیش از پیش نمود مینماید! و عجز سایر زبانها در مقابل این زبان !

    البته حیدربابا نه اینکه معنی نمیشود بلکه تا ترک نباشی نمیتوانی منظور دقیق شاعر را با آمیخته شدن به جریان شعر

    بفهمی!حیدربابا منضومه ای ایست که عواطف و احساسات ملت بزرگ آذربایجان را در اوج سلیقه به قلم میکشد

    در زیر متن کامل و ترجمه شماره دار این کتاب را برایتان میگذارم!

    7 نفر این پست را پسندیدند :


    ویرایش توسط albert : ۰۷-۰۲-۱۳۹۰ در ساعت 17:51
    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  2.  

     

  3. #2
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (١)
    حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
    سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
    قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
    سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
    منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه

    (١)
    حيدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان
    سيلابهاى تُند و خروشان شود روان
    صف بسته دختران به تماشايش آن زمان
    بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
    گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من


    ****

    (٢)
    حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
    کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
    باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
    بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
    آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله


    (٢)
    حيدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک
    خرگوشِ زير بوته گُريزد هراسناک
    باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک
    ممکن اگر شود ز منِ خسته ياد کن
    دلهاى غم گرفته ، بدان ياد شاد کن


    ****

    (٣)
    بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
    نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
    آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
    بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
    دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون


    (٣)
    چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار
    نوروزگُلى و قارچيچگى گردد آشکار
    بفشارد ابر پيرهن خود به مَرغزار
    از ما هر آنکه ياد کند بى گزند باد
    گو :‌ درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد


    ****

    (٤)
    حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
    اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
    اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
    يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
    بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا


    (٤)
    حيدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
    رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب
    يک دسته گُل ببند براى منِ خراب
    بسپار باد را که بيارد به کوى من
    باشد که بخت روى نمايد به سوى من


    ****

    (٥)
    حيدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
    دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
    بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
    دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
    دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى


    (٥)
    حيدربابا ،‌ هميشه سر تو بلند باد
    از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد
    از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد
    دنيا همه قضا و قدر ، مرگ ومير شد
    اين زال کى ز کُشتنِ فرزند سير شد ؟


    ****

    (٦)
    حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى
    عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى
    هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى
    بيلمزيديم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار
    ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار


    (٦)
    حيدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من
    عمرم گذشت و ماند به سويت نگاه من
    ديگر خبر نشد که چه شد زادگاه من
    هيچم نظر بر اين رهِ پر پرپيچ و خم نبود
    هيچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود





    ادامه دارد...

    6 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  4. #3
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٧)
    حيدربابا ، ايگيت اَمَک ايتيرمز
    عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بيتيرمز
    نامرد اوْلان عؤمرى باشا يئتيرمز
    بيزد ، واللاه ، اونوتماريق سيزلرى
    گؤرنمسک حلال ائدوْن بيزلرى

    (٧)
    بر حقِّ مردم است جوانمرد را نظر
    جاى فسوس نيست که عمر است در گذر
    نامردْ مرد ،‌ عمر به سر مى برد مگر !
    در مهر و در وفا ،‌ به خدا ، جاودانه ايم
    ما را حلال کن ، که غريب آشيانه ايم


    ****

    (٨)
    حيدربابا ، ميراژدر سَسلننده
    کَند ايچينه سسدن - کوْيدن دوْشنده
    عاشيق رستم سازين ديللنديرنده
    يادوندادى نه هؤلَسَک قاچارديم
    قوشلار تکين قاناد آچيب اوچارديم


    (٨)
    ميراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشين
    شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمين
    از بهر سازِ رستمِ عاشق بيا ببين
    بى اختيار سوى نواها دويدنم
    چون مرغ پرگشاده بدانجا رسيدنم


    ****

    (٩)
    شنگيل آوا يوردى ، عاشيق آلماسى
    گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى
    داش آتماسى ، آلما ،‌ هيوا سالماسى
    قاليب شيرين يوخى کيمين ياديمدا
    اثر قويوب روحومدا ، هر زاديمدا


    (٩)
    در سرزمينِ شنگل آوا ، سيبِ عاشقان
    رفتن بدان بهشت و شدن ميهمانِ آن
    با سنگ ، سيب و بِهْ زدن و ، خوردن آنچنان !
    در خاطرم چو خواب خوشى ماندگار شد
    روحم هميشه بارور از آن ديار شد


    ****

    (
    ١٠)
    حيدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى
    گديکلرين سازاخ چالان سازلارى
    کَت کؤشنين پاييزلارى ، يازلارى
    بير سينما پرده سى دير گؤزوْمده
    تک اوْتوروب ، سئير ائده رم اؤزوْمده

    (١٠)
    حيدربابا ، قُورى گؤل و پروازِ غازها
    در سينه ات به گردنه ها سوزِ سازها
    پاييزِ تو ، بهارِ تو ، در دشتِ نازها
    چون پرده اى به چشمِ دلم نقش بسته است
    وين شهريارِ تُست که تنها نشسته است


    ****

    (١١)
    حيدربابا ،‌ قره چمن جاداسى
    چْووشلارين گَلَر سسى ، صداسى
    کربليا گئدنلرين قاداسى
    دوْشسون بو آج يوْلسوزلارين گؤزوْنه
    تمدّونون اويدوخ يالان سؤزوْنه


    (١١)
    حيدربابا ، زجادّة شهر قراچمن
    چاووش بانگ مى زند آيند مرد و زن
    ريزد ز زائرانِ حَرَم درد جان وتن
    بر چشمِ اين گداصفتانِ دروغگو
    نفرين بر اين تمدّنِ بى چشم و آبرو


    ****

    5 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  5. #4
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (١٢)
    حيدربابا ، شيطان بيزى آزديريب
    محبتى اوْرکلردن قازديريب
    قره گوْنوْن سرنوشتين يازديريب
    ساليب خلقى بير-بيرينن جانينا
    باريشيغى بلشديريب قانينا

    (١٢)
    شيطان زده است است گول و زِ دِه دور گشته ايم
    کنده است مهر را ز دل و کور گشته ايم
    زين سرنوشتِ تيره چه بى نور گشته ايم
    اين خلق را به جان هم انداخته است ديو
    خود صلح را نشسته به خون ساخته است ديو


    ****

    (١٣)
    گؤز ياشينا باخان اوْلسا ، قان آخماز
    انسان اوْلان بئلينه تاخماز
    آمما حئييف کوْر توتدوغون بوراخماز
    بهشتيميز جهنّم اوْلماقدادير !
    ذى حجّه ميز محرّم اوْلماقدادير !


    (١٣)
    هرکس نظر به اشک کند شَر نمى کند
    انسان هوس به بستن خنجر نمى کند
    بس کوردل که حرف تو باور نمى کند
    فردا يقين بهشت ، ‌جهنّم شود به ما
    ذيحجّه ناگزير ،‌ محرّم شود به ما


    ****

    (١٤)
    خزان يئلى يارپاخلارى تؤکنده
    بولوت داغدان يئنيب ، کنده چؤکنده
    شيخ الاسلام گؤزل سسين چکنده
    نيسگيللى سؤز اوْرکلره دَيَردى
    آغاشلار دا آللاها باش اَيَردى


    (١٤)
    هنگامِ برگ ريزِ خزان باد مى وزيد
    از سوى کوه بر سرِ دِه ابر مى خزيد
    با صوت خوش چو شيخ مناجات مى کشيد
    دلها به لرزه از اثر آن صلاى حق
    خم مى شدند جمله درختان براى حق


    ****

    (
    ١٥)
    داشلى بولاخ داش-قومونان دوْلماسين !
    باخچالارى سارالماسين ، سوْلماسين !
    اوْردان کئچن آتلى سوسوز اولماسين !
    دينه : بولاخ ، خيرون اوْلسون آخارسان
    افقلره خُمار-خُمار باخارسان

    (١٥)
    داشلى بُولاخ مباد پُر از سنگ و خاک و خَس
    پژمرده هم مباد گل وغنچه يک نَفس
    از چشمه سارِ او نرود تشنه هيچ کس
    اى چشمه ، خوش به حال تو کانجا روان شدى
    چشمى خُمار بر افقِ آسمان شدى


    4 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  6. #5
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (١٦)
    حيدر بابا ، داغين ، داشين ، سره سى
    کهليک اوْخور ، داليسيندا فره سى
    قوزولارين آغى ، بوْزى ، قره سى
    بير گئديديم داغ-دره لر اوزونى
    اوْخويئديم‌ : « چوْبان ، قيتر قوزونى »

    (١٦)
    حيدربابا ،‌ ز صخره و سنگت به کوهسار
    کبکت به نغمه ، وز پيِ او جوجه رهسپار
    از برّة سفيد و سيه ، گله بى شمار
    اى کاش گام مى زدم آن کوه و درّه را
    مى خواندم آن ترانة « چوپان و برّه » را


    ****

    (١٧)
    حيدر بابا ، سولى يئرين دوْزوْنده
    بولاخ قئنير چاى چمنين گؤزونده
    بولاغ اوْتى اوْزَر سويون اوْزوْنده
    گؤزل قوشلار اوْردان گليب ، گئچللر
    خلوتليوْب ، بولاخدان سو ايچللر


    (١٧)
    در پهندشتِ سُولى يِئر ، آن رشک آفتاب
    جوشنده چشمه ها ز چمنها ،‌ به پيچ و تاب
    بولاغ اوْتى شناورِ سرسبز روى آب
    زيبا پرندگان چون از آن دشت بگذرند
    خلوت کنند و آب بنوشند و بر پرند


    ****

    (١٨)
    بىچين اوْستى ، سونبول بيچن اوْراخلار
    ايله بيل کى ، زوْلفى دارار داراخلار
    شکارچيلار بيلديرچينى سوْراخلار
    بيچين چيلر آيرانلارين ايچللر
    بيرهوشلانيب ، سوْننان دوروب ، بيچللر


    (١٨)
    وقتِ درو ،‌ به سنبله چين داسها نگر
    گويى به زلف شانه زند شانه ها مگر
    در کشتزار از پىِ مرغان ،‌ شکارگر
    دوغ است و نان خشک ، غذاى دروگران
    خوابى سبک ، دوباره همان کارِ بى کران


    ****

    (١٩)
    حيدربابا ، کندين گوْنى باتاندا
    اوشاقلارون شامين ئييوب ، ياتاندا
    آى بولوتدان چيخوب ، قاش-گؤز آتاندا
    بيزدن ده بير سن اوْنلارا قصّه ده
    قصّه ميزده چوخلى غم و غصّه ده


    (١٩)
    حيدربابا ،‌ چو غرصة خورشيد شد نهان
    خوردند شام خود که بخوابند کودکان
    وز پشتِ ابر غمزه کند ماه آسمان
    از غصّه هاى بى حدِ ما قصّه ساز کن
    چشمان خفته را تو بدان غصّه باز کن


    ****

    (٢٠)
    قارى ننه گئجه ناغيل دييَنده
    کوْلک قالخيب ، قاپ-باجانى دؤيَنده
    قورد گئچينين شنگوْلوْسون يينده
    من قاييديب ، بيرده اوشاق اوْلئيديم
    بير گوْل آچيب ، اوْندان سوْرا سوْلئيديم


    (٢٠)
    قارى ننه چو قصّة شب ساز ميکند
    کولاک ضربه اى زده ، در باز مى کند
    با گرگ ، شَنگُلى سخن آغاز مى کند
    اى کاش بازگشته به دامان کودکى
    يک گل شکفتمى به گلستان کودکى


    ****

    (٢١)
    عمّه جانين بال بلله سين ييه رديم
    سوْننان دوروب ، اوْس دوْنومى گييه رديم
    باخچالاردا تيرينگَنى دييه رديم
    آى اؤزومى اوْ ازديرن گوْنلريم !
    آغاج مينيپ ، آت گزديرن گوْنلريم !


    (٢١)
    آن لقمه هاى نوشِ عسل پيشِ عمّه جان
    خوردن همان و جامه به تن کردنم همان
    در باغ رفته شعرِ مَتل خواندن آنچنان !
    آن روزهاى نازِ خودم را کشيدنم !
    چو بى سوار گشته به هر سو دويدنم !


    4 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  7. #6
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٢٢)
    هَچى خالا چايدا پالتار يوواردى
    مَمَد صادق داملارينى سوواردى
    هئچ بيلمزديک داغدى ، داشدى ، دوواردى
    هريان گلدى شيلاغ آتيب ، آشارديق
    آللاه ، نه خوْش غمسيز-غمسيز ياشارديق

    (٢٢)
    هَچى خاله به رود کنار است جامه شوى
    مَمّد صادق به کاهگلِ بام ، کرده روى
    ما هم دوان ز بام و زِ ديوار ، کو به کوى
    بازى کنان ز کوچه سرازير مى شديم
    ما بى غمان ز کوچه مگر سير مى شديم !


    ****
    (٢٣)
    شيخ الاسلام مُناجاتى دييه ردى
    مَشَدرحيم لبّاده نى گييه ردى
    مشْدآجلى بوْز باشلارى ييه ردى
    بيز خوْشودوق خيرات اوْلسون ، توْى اوْلسون
    فرق ائلَمَز ، هر نوْلاجاق ، قوْى اولسون


    (٢٣)
    آن شيخ و آن اذان و مناجات گفتنش
    مشدى رحيم و دست يه لبّاده بردنش
    حاجى على و ديزى و آن سير خوردنش
    بوديم بر عروسى وخيرات جمله شاد
    ما را چه غم ز شادى و غم ! هر چه باد باد !


    ****

    (٢٤)
    ملک نياز ورنديلين سالاردى
    آتين چاپوپ قئيقاجيدان چالاردى
    قيرقى تکين گديک باشين آلاردى
    دوْلائيا قيزلار آچيپ پنجره
    پنجره لرده نه گؤزل منظره !


    (٢٤)
    اسبِ مَلِک نياز و وَرَنديل در شکار
    کج تازيانه مى زد و مى تاخت آن سوار
    ديدى گرفته گردنه ها را عُقاب وار
    وه ،‌ دختران چه منظره ها ساز کرده اند !
    بر کوره راه پنجره ها باز کرده اند !


    ****

    (٢٥)
    حيدربابا ، کندين توْيون توتاندا
    قيز-گلينلر ، حنا-پيلته ساتاندا
    بيگ گلينه دامنان آلما آتاندا
    منيم ده اوْ قيزلاروندا گؤزوم وار
    عاشيقلارين سازلاريندا سؤزوم وار


    (٢٥)
    حيدربابا‌ ، به جشن عروسى در آن ديار
    زنها حنا - فتيله فروشند بار بار
    داماد سيب سرخ زند پيش پاىِ يار
    مانده به راهِ دخترکانِ تو چشمِ من
    در سازِ عاشقانِ تو دارم بسى سخن


    ****


    (
    ٢٦)
    حيدربابا ، بولاخلارين يارپيزى
    بوْستانلارين گوْل بَسَرى ، قارپيزى
    چرچيلرين آغ ناباتى ، ساققيزى
    ايندى ده وار داماغيمدا ، داد وئرر
    ايتگين گئدن گوْنلريمدن ياد وئرر

    (٢٦)
    از عطر پونه ها به لبِ چشمه سارها
    از هندوانه ، خربزه ، در کشتزارها
    از سقّز و نبات و از اين گونه بارها
    مانده است طعم در دهنم با چنان اثر
    کز روزهاى گمشده ام مى دهد خبر


    ****


    (
    ٢٧)
    بايراميدى ، گئجه قوشى اوخوردى
    آداخلى قيز ، بيگ جوْرابى توْخوردى
    هرکس شالين بير باجادان سوْخوردى
    آى نه گؤزل قايدادى شال ساللاماق !
    بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق !

    (٢٧)
    نوروز بود و مُرغ شباويز در سُرود
    جورابِ يار بافته در دستِ يار بود
    آويخته ز روزنه ها شالها فرود
    اين رسم شال و روزنه خود رسم محشرى است !
    عيدى به شالِ نامزدان چيز ديگرى است !

    ****
    (
    ٢٨)
    شال ايسته ديم منده ائوده آغلاديم
    بير شال آليب ، تئز بئليمه باغلاديم
    غلام گيله قاشديم ، شالى ساللاديم
    فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
    خان ننه مى يادا ساليب ، آغلادى

    (٢٨)
    با گريه خواستم که همان شب روم به بام
    شالى گرفته بستم و رفتم به وقتِ شام
    آويخته ز روزنة خانة غُلام
    جوراب بست و ديدمش آن شب ز روزنه
    بگريست خاله فاطمه با ياد خانْ ننه


    ...

    5 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  8. #7
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٢٩)
    حيدربابا ، ميرزَممدين باخچاسى
    باخچالارين تورشا-شيرين آلچاسى
    گلينلرين دوْزمه لرى ، طاخچاسى
    هى دوْزوْلر گؤزلريمين رفينده
    خيمه وورار خاطره لر صفينده

    (٢٩)
    در باغهاى ميرزامحمد ز شاخسار
    آلوچه هاى سبز وتُرش ، همچو گوشوار
    وان چيدنى به تاقچه ها اندر آن ديار
    صف بسته اند و بر رفِ چشمم نشسته اند
    صفها به خط خاطره ام خيمه بسته اند


    ****

    (٣٠)
    بايرام اوْلوب ، قيزيل پالچيق اَزَللر
    ناققيش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر
    طاخچالارا دوْزمه لرى دوْزللر
    قيز-گلينين فندقچاسى ، حناسى
    هَوَسله نر آناسى ، قايناناسى


    (
    ٣٠)
    نوروز را سرشتنِ گِلهايِ چون طلا
    با نقش آن طلا در و ديوار در جلا
    هر چيدنى به تاقچه ها دور از او بلا
    رنگ حنا و فَنْدُقة دست دختران
    دلها ربوده از همه کس ، خاصّه مادران

    ****

    (٣١)
    باکى چى نين سؤزى ، سوْوى ، کاغيذى
    اينکلرين بولاماسى ، آغوزى
    چرشنبه نين گيردکانى ، مويزى
    قيزلار دييه ر : « آتيل ماتيل چرشنبه
    آينا تکين بختيم آچيل چرشنبه »


    (٣١)
    با پيک بادکوبه رسد نامه و خبر
    زايند گاوها و پر از شير ، بام و در
    آجيلِ چارشنبه ز هر گونه خشک و تر
    آتش کنند روشن و من شرح داستان
    خود با زبان ترکىِ شيرين کنم بيان :
    قيزلار دييه ر :‌ « آتيل ماتيل چرشنبه
    آينا تکين بختيم آچيل چرشنبه »


    ****

    (٣٢)
    يومورتانى گؤيچک ، گوللى بوْيارديق
    چاققيشديريب ، سينانلارين سوْيارديق
    اوْيناماقدان بيرجه مگر دوْيارديق ؟
    على منه ياشيل آشيق وئرردى
    ارضا منه نوروزگوْلى درردى


    (٣٢)
    با تخم مرغ هاى گُلى رنگِ پُرنگار
    با کودکان دهکده مى باختم قِمار
    ما در قِمار و مادرِ ما هم در انتظار
    من داشتم بسى گل وقاپِ قمارها
    از دوستان على و رضا يادگارها


    ****

    (
    ٣٣)
    نوْروز على خرمنده وَل سوْرردى
    گاهدان يئنوب ، کوْلشلرى کوْرردى
    داغدان دا بير چوْبان ايتى هوْرردى
    اوندا ، گؤردن ، اولاخ اياخ ساخلادى
    داغا باخيب ، قولاخلارين شاخلادى

    (٣٣)
    نوروزعلى و کوفتنِ خرمنِ جُوَش
    پوشال جمع کردنش و رُفتن از نُوَش
    از دوردستها سگ چوپان و عوعوَش
    ديدى که ايستاده الاغ از صداى سگ
    با گوشِ تيز کرده براى بلايِ سگ


    ****

    (٣٤)
    آخشام باشى ناخيرينان گلنده
    قوْدوخلارى چکيب ، ووراديق بنده
    ناخير گئچيب ، گئديب ، يئتنده کنده
    حيوانلارى چيلپاق مينيب ، قوْوارديق
    سؤز چيخسايدى ، سينه گريب ، سوْوارديق


    (٣٤)
    وقتِ غروب و آمدنِ گلّة دَواب
    در بندِ ماست کُرّة خرها به پيچ و تاب
    گلّه رسيده در ده و رفته است آفتاب
    بر پشتِ کرّه ، کرّه سوارانِ دِه نگر
    جز گريه چيست حاصل اين کار ؟ بِهْ نگر


    ****

    مورد پسند از :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  9. #8
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٣٥)
    ياز گئجه سى چايدا سولار شاريلدار
    داش-قَيه لر سئلده آشيب خاريلدار
    قارانليقدا قوردون گؤزى پاريلدار
    ايتر ، گؤردوْن ، قوردى سئچيب ، اولاشدى
    قورددا ، گؤردوْن ، قالخيب ، گديکدن آشدى


    (٣٥)
    شبها خروشد آب بهاران به رودبار
    در سيل سنگ غُرّد و غلتد ز کوهسار
    چشمانِ گرگ برق زند در شبانِ تار
    سگها شنيده بويِ وى و زوزه مى کشند
    گرگان گريخته ، به زمين پوزه مى کشند


    ****

    (٣٦)
    قيش گئجه سى طؤله لرين اوْتاغى
    کتليلرين اوْتوراغى ، ياتاغى
    بوخاريدا يانار اوْتون ياناغى
    شبچره سى ، گيردکانى ، ايده سى
    کنده باسار گوْلوْب - دانيشماق سسى


    (٣٦)
    بر اهل ده شبانِ زمستان بهانه اى است
    وان کلبة طويله خودش گرمخانه اى است
    در رقصِ شعله ، گرم شدن خود فسانه اى است
    سِنجد ميان شبچره با مغز گردکان
    صحبت چو گرم شد برود تا به آسمان


    ****

    (٣٧)
    شجاع خال اوْغلونون باکى سوْقتى
    دامدا قوران سماوارى ، صحبتى
    ياديمدادى شسلى قدى ، قامتى
    جؤنممه گين توْيى دؤندى ، ياس اوْلدى
    ننه قيزين بخت آيناسى کاس اوْلدى


    (٣٧)
    آمد ز بادکوبه پسرخاله ام شُجا
    با قامتى کشيده و با صحبتى رسا
    در بام شد سماور سوقاتيش به پا
    از بختِ بد عروسى او شد عزاى او
    آيينه ماند و نامزد و هاى هايِ او


    ****

    (٣٨)
    حيدربابا ، ننه قيزين گؤزلرى
    رخشنده نين شيرين-شيرين سؤزلرى
    ترکى دئديم اوْخوسونلار اؤزلرى
    بيلسينلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار
    ياخشى-پيسدن آغيزدا بير داد قالار


    (٣٨)
    چشمانِ ننه قيز به مَثَل آهوى خُتَن
    رخشنده را سخن چو شکر بود در دهن
    ترکى سروده ام که بدانند ايلِ من
    اين عمر رفتنى است ولى نام ماندگار
    تنها ز نيک و بد مزه در کام ماندگار


    ****

    (٣٩)
    ياز قاباغى گوْن گوْنئيى دؤيَنده
    کند اوشاغى قار گوْلله سين سؤيَنده
    کوْرکچى لر داغدا کوْرک زوْيَنده
    منيم روحوم ، ايله بيلوْن اوْردادور
    کهليک کيمين باتيب ، قاليب ، قاردادور


    (٣٩)
    پيش از بهار تا به زمين تابد آفتاب
    با کودکان گلولة برفى است در حساب
    پاروگران به سُرسُرة کوه در شتاب
    گويى که روحم آمده آنجا ز راه دور
    چون کبک ،‌ برفگير شده مانده در حضور


    ****

    (٤٠)
    قارى ننه اوزاداندا ايشينى
    گوْن بولوتدا اَييرردى تشينى
    قورد قوْجاليب ، چکديرنده ديشينى
    سوْرى قالخيب ، دوْلائيدان آشاردى
    بايدالارين سوْتى آشيب ، داشاردى


    (٤٠)
    رنگين کمان ،‌ کلافِ رَسَنهاى پيرزن
    خورشيد ، روى ابر دهد تاب آن رسَن
    دندان گرگ پير چو افتاده از دهن
    از کوره راه گله سرازير مى شود
    لبريز ديگ و باديه از شير مى شود


    ****

    (٤١)
    خجّه سلطان عمّه ديشين قيساردى
    ملا باقر عم اوغلى تئز ميساردى
    تندير يانيب ، توْسسى ائوى باساردى
    چايدانيميز ارسين اوْسته قايناردى
    قوْورقاميز ساج ايچينده اوْيناردى


    (٤١)
    دندانِ خشم عمّه خديجه به هم فشرد
    کِز کرد مُلاباقر و در جاى خود فُسرد
    روشن تنور و ،‌ دود جهان را به کام بُرد
    قورى به روى سيخ تنور آمده به جوش
    در توى ساج ، گندم بوداده در خروش


    ****

    (٤٢)
    بوْستان پوْزوب ، گتيررديک آشاغى
    دوْلدوريرديق ائوده تاختا-طاباغى
    تنديرلرده پيشيررديک قاباغى
    اؤزوْن ئييوْب ، توخوملارين چيتدارديق
    چوْخ يئمکدن ، لاپ آز قالا چاتدارديق


    (٤٢)
    جاليز را به هم زده در خانه برده ايم
    در خانه ها به تخته - طبقها سپرده ايم
    از ميوه هاى پخته و ناپخته خورده ايم
    تخم کدوى تنبل و حلوايى و لبو
    خوردن چنانکه پاره شود خُمره و سبو


    ****

    مورد پسند از :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  10. #9
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٤٣)
    ورزغان نان آرموت ساتان گلنده
    اوشاقلارين سسى دوْشردى کنده
    بيزده بوياننان ائشيديب ، بيلنده
    شيللاق آتيب ، بير قيشقريق سالارديق
    بوغدا وئريب ، آرموتلاردان آلارديق

    (٤٣)
    از ورزغان رسيده گلابى فروشِ ده
    از بهر اوست اين همه جوش و خروشِ ده
    دنياى ديگرى است خريد و فروش ده
    ما هم شنيده سوى سبدها دويده ايم
    گندم بداده ايم و گلابى خريده ايم


    ****

    (٤٤)
    ميرزاتاغى نان گئجه گئتديک چايا
    من باخيرام سئلده بوْغولموش آيا
    بيردن ايشيق دوْشدى اوْتاى باخچايا
    اى واى دئديک قورددى ، قئيتديک قاشديق
    هئچ بيلمه ديک نه وقت کوْللوکدن آشديق


    (٤٤)
    مهتاب بود و با تقى آن شب کنار رود
    من محو ماه و ماه در آن آب غرق بود
    زان سوى رود ، نور درخشيد و هر دو زود
    گفتيم آى گرگ ! و دويديم سوى ده
    چون مرغ ترس خورده پريديم توى ده


    ****

    (٤٥)
    حيدربابا ، آغاجلارون اوجالدى
    آمما حئييف ، جوانلارون قوْجالدى
    توْخليلارون آريخلييب ، آجالدى
    کؤلگه دؤندى ، گوْن باتدى ، قاش قَرَلدى
    قوردون گؤزى قارانليقدا بَرَلدى


    (٤٥)
    حيدربابا ، درخت تو شد سبز و سربلند
    ليک آن همه جوانِ تو شد پير و دردمند
    گشتند برّه هاى فربه تو لاغر و نژند
    خورشيد رفت و سايه بگسترد در جهان
    چشمانِ گرگها بدرخشيد آن زمان


    ****

    (٤٦)
    ائشيتميشم يانير آللاه چيراغى
    داير اوْلوب مسجديزوْن بولاغى
    راحت اوْلوب کندين ائوى ، اوشاغى
    منصورخانين الي-قوْلى وار اوْلسون
    هاردا قالسا ، آللاه اوْنا يار اوْلسون


    (٤٦)
    گويند روشن است چراغ خداى ده
    داير شده است چشمة مسجد براى ده
    راحت شده است کودک و اهلِ سراى ده
    منصور خان هميشه توانمند و شاد باد !
    در سايه عنايت حق زنده ياد باد !


    ****

    (٤٧)
    حيدربابا ، ملا ابراهيم وار ، يا يوْخ ؟
    مکتب آچار ، اوْخور اوشاقلار ، يا يوْخ ؟
    خرمن اوْستى مکتبى باغلار ،‌ يا يوْخ ؟
    مندن *****ا يتيررسن سلام
    ادبلى بير سلامِ مالاکلام


    (٤٧)
    حيدربابا ، بگوى که ملاى ده کجاست ؟
    آن مکتب مقدّسِ بر پايِ ده کجاست ؟
    آن رفتنش به خرمن و غوغاى ده کجاست ؟
    از من به آن ***** گرامى سلام باد !
    عرض ارادت و ادبم در کلام باد !


    ****

    (٤٨)
    خجّه سلطان عمّه گئديب تبريزه
    آمما ، نه تبريز ، کى گلممير بيزه
    بالام ، دورون قوْياخ گئداخ ائمميزه
    آقا اؤلدى ، تو فاقيميز داغيلدى
    قوْيون اوْلان ، ياد گئدوْبَن ساغيلدى


    (
    ٤٨)
    تبريز بوده عمّه و سرگرم کار خويش
    ما بى خبر ز عمّه و ايل و تبار خويش
    برخيز شهريار و برو در ديار خويش
    بابا بمرد و خانة ما هم خراب شد
    هر گوسفندِ گم شده ، شيرش برآب شد

    ****

    (٤٩)
    حيدربابا ، دوْنيا يالان دوْنيادى
    سليماننان ، نوحدان قالان دوْنيادى
    اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنيادى
    هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى
    افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى


    (٤٩)
    دنيا همه دروغ و فسون و فسانه شد
    کشتيّ عمر نوح و سليمان روانه شد
    ناکام ماند هر که در اين آشيانه شد
    بر هر که هر چه داده از او ستانده است
    نامى تهى براى فلاطون بمانده است

    مورد پسند از :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  11. #10
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٥٠)
    حيدربابا ، يار و يولداش دؤندوْلر
    بير-بير منى چؤلده قوْيوب ، چؤندوْلر
    چشمه لريم ، چيراخلاريم ، سؤندوْلر
    يامان يئرده گؤن دؤندى ، آخشام اوْلدى
    دوْنيا منه خرابه شام اوْلدى

    (٥٠)
    حيدربابا ، گروه رفيقان و دوستان
    برگشته يک يک از من و رفتند بى نشان
    مُرد آن چراغ و چشمه بخشکيد همچنان
    خورشيد رفت روى جهان را گرفت غم
    دنيا مرا خرابة شام است دم به دم


    ****

    (٥١)
    عم اوْغلينان گئدن گئجه قيپچاغا
    آى کى چيخدى ، آتلار گلدى اوْيناغا
    ديرماشيرديق ، داغلان آشيرديق داغا
    مش ممى خان گؤى آتينى اوْيناتدى
    تفنگينى آشيردى ، شاققيلداتدى


    (٥١)
    قِپچاق رفتم آن شب من با پسر عمو
    اسبان به رقص و ماه درآمد ز روبرو
    خوش بود ماهتاب در آن گشتِ کو به کو
    اسب کبودِ مش ممى خان رقص جنگ کرد
    غوغا به کوه و درّه صداى تفنگ کرد


    ****

    (٥٢)
    حيدربابا ، قره کوْلون دره سى
    خشگنابين يوْلى ، بندى ، بره سى
    اوْردا دوْشَر چيل کهليگين فره سى
    اوْردان گئچر يوردوموزون اؤزوْنه
    بيزده گئچک يوردوموزون سؤزوْنه


    (٥٢)
    در درّة قَره کوْل و در راه خشگناب
    در صخره ها و کبک گداران و بندِ آب
    کبکانِ خالدار زرى کرده جاى خواب
    زانجا چو بگذريد زمينهاى خاک ماست
    اين قصّه ها براى همان خاکِ پاک ماست


    ****

    (٥٣)
    خشگنابى يامان گوْنه کيم ساليب ؟
    سيدلردن کيم قيريليب ، کيم قاليب ؟
    آميرغفار دام-داشينى کيم آليب ؟
    بولاخ گنه گليب ، گؤلى دوْلدورور ؟
    ياقورويوب ، باخچالارى سوْلدورور ؟


    (٥٣)
    امروز خشگناب چرا شد چنين خراب ؟
    با من بگو : که مانده ز سادات خشگناب ؟
    اَمير غفار کو ؟‌ کجا هست آن جناب ؟
    آن برکه باز پر شده از آبِ چشمه سار ؟
    يا خشک گشته چشمه و پژمرده کشتزار ؟


    ****

    (٥٤)
    آمير غفار سيدلرين تاجييدى
    شاهلار شکار ائتمه سى قيقاجييدى
    مَرده شيرين ، نامرده چوْخ آجييدى
    مظلوملارين حقّى اوْسته اَسَردى
    ظالم لرى قيليش تکين کَسَردى


    (٥٤)
    آميرغفار سرورِ سادات دهر بود
    در عرصه شکار شهان نيک بهر بود
    با مَرد شَهد بود و به نامرد زهر بود
    لرزان براى حقِّ ستمديدگان چو بيد
    چون تيغ بود و دست ستمکار مى بريد


    ****

    (٥٥)
    مير مصطفا دايى ، اوجابوْى بابا
    هيکللى ،ساققاللى ، توْلستوْى بابا
    ائيلردى ياس مجلسينى توْى بابا
    خشگنابين آبروسى ، اَردَمى
    مسجدلرين ، مجلسلرين گؤرکَمى


    (٥٥)
    مير مصطفى و قامت و قدّ کشيده اش
    آن ريش و هيکل چو تولستوى رسيده اش
    شکّر زلب بريزد و شادى ز ديده اش
    او آبرو عزّت آن خشگناب بود
    در مسجد و مجالس ما آفتاب بود


    ****

    (٥٦)
    مجدالسّادات گوْلردى باغلارکيمى
    گوْروْلدردى بولوتلى داغلارکيمى
    سؤز آغزيندا اريردى ياغلارکيمى
    آلنى آچيق ، ياخشى درين قاناردى
    ياشيل گؤزلر چيراغ تکين ياناردى


    (٥٦)
    مجدالسّادات خندة خوش مى زند چو باغ
    چون ابر کوهسار بغُرّد به باغ و راغ
    حرفش زلال و روشن چون روغن چراغ
    با جَبهتِ گشاده ، خردمند ديه بود
    چشمان سبز او به زمرّد شبيه بود


    ****

    (٥٧)
    منيم آتام سفره لى بير کيشييدى
    ائل اليندن توتماق اوْنون ايشييدى
    گؤزللرين آخره قالميشييدى
    اوْننان سوْرا دؤنرگه لر دؤنوْبلر
    محبّتين چيراخلارى سؤنوْبلر


    (٥٧)
    آن سفره هاى باز پدر ياد کردنى است
    آن ياريش به ايل من انشا کردنى است
    روحش به ياد نيکى او شاد کردنى است
    وارونه گشت بعدِ پدر کار روزگار
    خاموش شد چراغ محبت در اين ديار


    ****

    مورد پسند از :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  12. #11
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٥٨)
    ميرصالحين دلى سوْلوق ائتمه سى
    مير عزيزين شيرين شاخسِى گئتمه سى
    ميرممّدين قورولماسى ، بيتمه سى
    ايندى دئسک ، احوالاتدى ، ناغيلدى
    گئچدى ، گئتدى ، ايتدى ، باتدى ، داغيلدى


    (٥٨)
    بشنو ز ميرصالح و ديوانه بازيش
    سيد عزيز و شاخسى و سرفرازيش
    ميرممّد و نشستن و آن صحنه سازيش
    امروز گفتنم همه افسانه است و لاف
    بگذشت و رفت و گم شد و نابود ، بى گزاف


    ****

    (٥٩)
    مير عبدوْلوْن آيناداقاش ياخماسى
    جؤجيلريندن قاشينين آخماسى
    بوْيلانماسى ، دام-دوواردان باخماسى
    شاه عبّاسين دوْربوْنى ، يادش بخير !
    خشگنابين خوْش گوْنى ، يادش بخير !

    (٥٩)
    بشنو ز مير عبدل و آن وسمه بستنش
    تا کُنج لب سياهى وسمه گسستنش
    از بام و در نگاهش و رعنا نشستنش
    شاه عبّاسين دوْربوْنى ، يادش بخير !
    خشگنابين خوْش گوْنى ، يادش بخير !


    ****

    (٦٠)
    ستاره عمّه نزيک لرى ياپاردى
    ميرقادر ده ، هر دم بيرين قاپاردى
    قاپيپ ، يئيوْب ، دايچاتکين چاپاردى
    گوْلمه ليدى اوْنون نزيک قاپپاسى
    عمّه مينده ارسينينين شاپپاسى


    (
    ٦٠)
    عمّه ستاره نازک را بسته در تنور
    هر دم رُبوده قادر از آنها يکى به روز
    چون کُرّه اسب تاخته و خورده دور دور
    آن صحنة ربودنِ نان خنده دار بود
    سيخ تنور عمّه عجب ناگوار بود !

    ****

    (٦١)
    حيدربابا ، آمير حيدر نئينيوْر ؟
    يقين گنه سماوارى قئينيوْر
    داى قوْجاليب ، آلت انگينن چئينيوْر
    قولاخ باتيب ، گؤزى گيريب قاشينا
    يازيق عمّه ، هاوا گليب باشينا


    (٦١)
    گويند مير حيدرت اکنون شده است پير
    برپاست آن سماور جوشانِ دلپذير
    شد اسبْ پير و ، مى جَوَد از آروارِ زير
    ابرو فتاده کُنج لب و گشته گوش کر
    بيچاره عمّه هوش ندارد به سر دگر

    3 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  13. #12
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٦٢)
    خانم عمّه ميرعبدوْلوْن سؤزوْنى
    ائشيدنده ، ايه ر آغز-گؤزوْنى
    مَلْکامِدا وئرر اوْنون اؤزوْنى
    دعوالارين شوخلوغيلان قاتاللار
    اتى يئيوْب ، باشى آتيب ، ياتاللار

    (٦٢)
    مير عبدل آن زمان که دهن باز مى کند
    عمّه خانم دهن کجى آغاز مى کند
    با جان ستان گرفتنِ جان ساز مى کند
    تا وقت شام و خوابِ شبانگاه مى رسد
    شوخى و صلح و دوستى از راه مى رسد


    ****

    (٦٣)
    فضّه خانم خشگنابين گوْلييدى
    آميريحيا عمقزينون قولييدى
    رُخساره آرتيستيدى ، سؤگوْلييدى
    سيّد حسين ، مير صالحى يانسيلار
    آميرجعفر غيرتلى دير ، قان سالار


    (٦٣)
    فضّه خانم گُزيدة گلهاى خشگناب
    يحيى ، غلامِ دختر عمو بود در حساب
    رُخساره نيز بود هنرمند و کامياب
    سيد حسين ز صالح تقليد مى کند
    با غيرت است جعفر و تهديد مى کند


    ****

    (٦٤)
    سحر تئزدن ناخيرچيلار گَلَردى
    قوْيون-قوزى دام باجادا مَلَردى
    عمّه جانيم کؤرپه لرين بَلَردى
    تنديرلرين قوْزاناردى توْسيسى
    چؤرکلرين گؤزل اييى ، ايسيسى


    (٦٤)
    از بانگ گوسفند و بز و برّه و سگان
    غوغا به پاست صبحدمان ، آمده شبان
    در بندِ شير خوارة خود هست عمّه جان
    بيرون زند ز روزنه دود تَنورها
    از نانِ گرم و تازه دَمَد خوش بَخورها


    ****
    (٦٥)
    گؤيرچينلر دسته قالخيب ، اوچاللار
    گوْن ساچاندا ، قيزيل پرده آچاللار
    قيزيل پرده آچيب ، ييغيب ، قاچاللار
    گوْن اوجاليب ، آرتارداغين جلالى
    طبيعتين جوانلانار جمالى

    (٦٥)
    پرواز دسته دستة زيبا کبوتران
    گويى گشاده پردة زرّين در آسمان
    در نور ، باز و بسته شود پرده هر زمان
    در اوج آفتاب نگر بر جلال کوه
    زيبا شود جمال طبيعت در آن شکوه



    ****

    (٦٦)
    حيدربابا ، قارلى داغلار آشاندا
    گئجه کروان يوْلون آزيب ، چاشاندا
    من هارداسام ، تهراندا يا کاشاندا
    اوزاقلاردان گؤزوم سئچر اوْنلارى
    خيال گليب ، آشيب ، گئچر اوْنلارى


    (٦٦)
    گر کاروان گذر کند از برفِ پشت کوه
    شب راه گم کند به سرازيرى ، ‌آن گروه
    باشم به هر کجاى ، ز ايرانِ پُرشُکوه
    چشمم بيابد اينکه کجا هست کاروان
    آيد خيال و سبقت گيرد در آن ميان


    ****

    (٦٧)
    بير چيخئيديم دام قيه نين داشينا
    بير باخئيديم گئچميشينه ، ياشينا
    بير گورئيديم نه لر گلميش باشينا
    منده اْونون قارلاريلان آغلارديم
    قيش دوْندوران اوْرکلرى داغلارديم


    (٦٧)
    اى کاش پشتِ دامْ قَيَه ، از صخره هاى تو
    مى آمدم که پرسم از او ماجراى تو
    بينم چه رفته است و چه مانده براى تو
    روزى چو برفهاى تو با گريه سر کنم
    دلهاى سردِ يخ زده را داغتر کنم


    ****


    (٦٨)
    حيدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى
    آمما حئيف ، اوْرک غذاسى قاندى
    زندگانليق بير قارانليق زينداندى
    بو زيندانين دربچه سين آچان يوْخ
    بو دارليقدان بيرقورتولوب ، قاچان يوْخ


    (٦٨)
    خندان شده است غنچة گل از براى دل
    ليکن چه سود زان همه ،‌ خون شد غذاى دل
    زندانِ زندگى شده ماتم سراى دل
    کس نيست تا دريچة اين قلعه وا کند
    زين تنگنا گريزد و خود را رها کند



    ****


    (٦٩)
    حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى
    گونلريميز بير-بيريندن ياماندى
    بير-بيروْزدن آيريلمايون ، آماندى
    ياخشيليغى اليميزدن آليبلار
    ياخشى بيزى يامان گوْنه ساليبلار


    (٦٩)
    حيدربابا ، تمام جهان غم گرفته است
    وين روزگارِ ما همه ماتم گرفته است
    اى بد کسى که که دست کسان کم گرفته است
    نيکى برفت و در وطنِ غير لانه کرد
    بد در رسيد و در دل ما آشيانه کرد


    ****

    2 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  14. #13
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    (٧٠)
    بير سوْروشون بو قارقينميش فلکدن
    نه ايستيوْر بو قوردوغى کلکدن ؟
    دينه گئچيرت اولدوزلارى الکدن
    قوْى تؤکوْلسوْن ، بو يئر اوْزى داغيلسين
    بو شيطانليق قورقوسى بير ييغيلسين

    (٧٠)
    آخر چه شد بهانة نفرين شده فلک ؟
    زين گردش زمانه و اين دوز و اين کلک ؟
    گو اين ستاره ها گذرد جمله زين اَلَک
    بگذار تا بريزد و داغان شود زمين
    در پشت او نگيرد شيطان دگر کمين


    ****

    (٧١)
    بير اوچئيديم بو چيرپينان يئلينن
    باغلاشئيديم داغدان آشان سئلينن
    آغلاشئيديم اوزاق دوْشَن ائلينن
    بير گؤرئيديم آيريليغى کيم سالدى
    اؤلکه ميزده کيم قيريلدى ، کيم قالدى


    (٧١)
    اى کاش مى پريدم با باد در شتاب
    اى کاش مى دويدم همراه سيل و آب
    با ايل خود گريسته در آن ده خراب
    مى ديدم از تبار من آنجا که مانده است ؟
    وين آيه فراق در آنجا که خوانده است ؟


    ****

    (٧٢)
    من سنون تک داغا سالديم نَفَسى
    سنده قئيتر ، گوْيلره سال بوسَسى
    بايقوشوندا دار اوْلماسين قفسى
    بوردا بير شئر داردا قاليب ، باغيرير
    مروّت سيز انسانلارى چاغيرير


    (٧٢)
    من هم به چون تو کوه بر افکنده ام نَفَس
    فرياد من ببر به فلک ، دادِ من برس
    بر جُغد هم مباد چنين تنگ اين قفس
    در دام مانده شيرى و فرياد مى کند
    دادى طَلب ز مردمِ بيداد مى کند


    ****

    (٧٣)
    حيدربابا ، غيرت قانون قاينارکن
    قره قوشلار سنَّن قوْپوپ ، قالخارکن
    اوْ سيلديريم داشلارينان اوْينارکن
    قوْزان ، منيم همّتيمى اوْردا گؤر
    اوردان اَييل ، قامتيمى داردا گؤر


    (٧٣)
    تا خون غيرت تو بجوشد ز کوهسار
    تا پَر گرفته باز و عقابت در آن کنار
    با تخته سنگهايت به رقصند و در شکار
    برخيز و نقش همّت من در سما نگر
    برگَرد و قامتم به سرِ دارها نگر


    ****

    (٧٤)
    حيدربابا . گئجه دورنا گئچنده
    کوْراوْغلونون گؤزى قارا سئچنده
    قير آتينى مينيب ، کسيب ، بيچنده
    منده بوردان تئز مطلبه چاتمارام
    ايوز گليب ، چاتميونجان ياتمارام


    (٧٤)
    دُرنا ز آسمان گذرد وقت شامگاه
    کوْراوْغلى در سياهى شب مى کند نگاه
    قيرآتِ او به زين شده و چشم او به راه
    من غرق آرزويم و آبم نمى برد
    ايوَز تا نيايد خوابم نمى برد


    ****

    (٧٥)
    حيدربابا ، مرد اوْغوللار دوْغگينان
    نامردلرين بورونلارين اوْغگينان
    گديکلرده قوردلارى توت ، بوْغگينان
    قوْى قوزولار آيين-شايين اوْتلاسين
    قوْيونلارون قويروقلارين قاتلاسين


    (٧٥)
    مردانِ مرد زايد از چون تو کوهِ نور
    نامرد را بگير و بکن زير خاکِ گور
    چشمانِ گرگِ گردنه را کور کن به زور
    بگذار برّه هاى تو آسوده تر چرند
    وان گلّه هاى فربه تو دُنبه پرورند


    ****

    (٧٦)
    حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون
    دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون
    سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون
    دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار
    بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار


    (٧٦)
    حيدربابا ، دلِ تو چو باغِ تو شاد باد !
    شَهد و شکر به کام تو ، عمرت زياد باد !
    وين قصّه از حديث من و تو به ياد باد !
    گو شاعرِ سخنورِ من ، شهريارِ من
    عمرى است مانده در غم و دور از ديارِ من


    ****

    3 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  15. #14
    کاربر فعال
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    شماره عضویت
    285
    تاریخ عضویت
    اسفند-۱۳۸۹
    محل سکونت
    تو دل دوستان
    نوشته ها
    1,525
    می پسندم
    907
    مورد پسند
    1,443 بار در 663 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    با تشکر از همکاری دوستان

    در صورتی که هر سئوال یا مشکلی در مورد مفاهیم معانی یا تلفظ های این منظومه داشته باشید با کمال افتخار در خدمت خواهم بود

    :gol

    2 نفر این پست را پسندیدند :


    جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.


  16. #15
    کوچ نشین
    Git ne olur nasıl olsa unuturum...
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    42
    تاریخ عضویت
    دی-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    مجرد هستم
    سن
    21
    نوشته ها
    7,461
    نوشته های وبلاگ
    1
    می پسندم
    3,934
    مورد پسند
    4,692 بار در 2,872 پست

    پیش فرض پاسخ : * * * منظومه حیدربابا * * *

    خیلی ممنون آلبرت عزیز:gol
    عاشق این دیوان شهریارم و واقعا با اونا زندگی کردم

    مورد پسند از :


    چگونه لعنت ها از تقدیس ها
    لذت انگیز تر افتاده است!
    چگونه مرگ شادی بخش تر از زندگی است!
    چگونه گرسنگی را
    گرم تر از نان شما می باید پذیرفت!
    لعنت به شما , که جز عشق جنون آسا
    همه چیز این جهان شما جنون آساست!
    شاملو

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

منظومه حیدربابا

منظومه شهریار

فایل صوتی شعرسهندیه شهریار

حیدر بابا شعرچوخلار اینجیکیترجمه شعر ناز ايلميسنترجمه فارسی شعرسهندیهشعر ناز ايلميسن شهريار iranترکیمنظومه حیدر بابای استاد شهاریارمنظوم حیدرباباشعرسهندیه شهریار

کاربران برچسب زده شده

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

خانواده کوچ فعالیت خود را از تاریـخ 06/10/1389 آغاز کرده است . از زمان تولد این مجموعه سعی شده تا محیطی صمیمی و دوستانه ایجاد شود تا در کنار این خصوصیت بارز سایت،کاربران به بحث و تبادل نظر درموضوعات مختلف بپردازند .

ارسال پیام به مدیر سایت
لینک های مفید
ابزار ها
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
X بستن تبلیغات