مهمان گرامی به انجمن خانواده کوچ خوش امدید. لطفا برای دسترسی به تمام امکانات سایت اینجا کلیک کنید ثبت نام شما به سرعت انجام خواهد شد و شما میتوانید در جمع گرم خانواده کوچ فعالییت خود را اغاز کنید و از همه امکانات سایت که برای کاربران مهمان غیرفعال شده است استفاده کنید. منتظر حضور گرم شما در جمع بزرگ خانواده کوچ هستیم .
دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .
کاربری
کاربر گرامی به مجموعه تالارهای خانواده کوچ | koooch خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 23

موضوع: دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

  1. #1
    NAB
    NAB آنلاین نیست.
    کوچ نشین
    انسان نیستم.محصولِ هراس ِ خدایانم.از فراموشی!
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    226
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    11,802
    نوشته های وبلاگ
    21
    می پسندم
    9,750
    مورد پسند
    12,676 بار در 6,529 پست

    پیش فرض دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    از دفتر خاطرات یک خانم

    این نوشته زنونه است. خیلی خیلی هم زنونه است. قطعا آقایون دوست داشته باشن و حس کنجکاوی (زنونه) هم داشته باشند می خونندش. منتها…نه به درد دنیاشون میخوره و نه به درد آخرتشون و نه مطلب جدیدی که ندونند توش داره. خلاصه….آقایون می تونن بخونن. می تونن بی خیال شن و نخونن. راستا حسینی من راحت ترم آقایون نخوننش. اگه هم خوندنش…به هر حال سایت عمومیه دیگه.
    جونم براتون بگه این تغییرات هورمونی ماهیانه ی خانوم ها عوارض جنبی و غیر جنبی جسمی و روحی داره.
    آدم جسما خسته ی خسته می شه. روحا خسته تر!
    این دخترک همکار من می گه خانوم ها در دوره ی پریود قوی تر می شند. خداییش فکر نمی کنم.
    بامزه این که شخصا از بی حالی جسمی اش لذت وافر می برم اگه زمان برای استراحت داشته باشم. اما این که به شدت منفی باف می شم و خودم رو ریز می بینم (!!! کلمه ی بهتر براش پیدا نکردم.!) اذیت می کنه. اگه مواقع عادی فکر کنم ملکه ی زیبایی هستم در اون دوره قطعا فکر می کنم از زشتی یه چیزی به فرانکشتن بدهکارم. اگه در مواقع عادی فکر کنم از ذکاوت و نوآوری دست ادیسون رو از پشت بسته ام در اون دوره فکر می کنم از شدت حماقت یه چیزی به زیر خط منگولیسم بدهکارم. اگه مواقع عادی فکر کنم تا ابدیت برای کارهایی که دوست دارم انجام بدم وقت دارم در اون دوره فکر می کنم زندگی من چند دقیقه است که تموم شده و خودم نفهمیده ام. اگه مواقع عادی فکر کنم از بذله گویی دست راسل پیترز رو از پشت بسته ام در اون دوره فکر می کنم یخ تر و بی نمک تر از من در کره ی زمین راه نرفته. اگه مواقع عادی فکر کنم همه ی ملت دنیا دوست دارند با من معاشرت کنند در اون دوره فکر می کنم عامه ی خلق ملت دلشون از قیافه ی من به هم می خوره. اگه در مواقع عادی دنیا و ملتش و این که سکنه ی دنیا چی می گند و چی فکر می کنند برام مهم نباشه در اون دوره حساسیت ام به ملت و گفتار و کردارشون یک به صد میلیون بالا میره. یک کلام اگه در مواقع عادی سرشار از شور شیرین زندگی باشم در اون دوره به نظرم میاد بهترین زندگی برای کره ی ارض و سکنه اش بدون وجود ذیجود من میسر باشه!!!!!! (یعنی…همچی مهم ام در به هم زدن زار و زندگی کلیه ی سکنه ی ارض و سماوات!!!!)
    خلاصه همچین که پنداری زیر یه بار سنگین سنگین روحی مونده باشی واسه ی هر نصفه قدم روحی تلاش مضاعف باید بکنی تا هورمون ها کارشون با بدنت تموم بشه و طبیعت چیزی که بهت داده بوده رو باز بعد از اتمام هرج و مرج هورمون ها بهت برگردونه.

    این دختره امروز می گفت به جای این که با تمام این تغییر حالت های روحی مبارزه کنی -هر بار سعی می کنم یادم بیفته که تمام این تغییر حالت ها و گذرها از حال خوب به حال بد ریشه دار نیست و فقط و فقط به خاطر هورمون هاست و بس- سعی کن بپذیری و خودت رو بدی دستشون.
    فکر کردم ایده ی بدی هم نیست. اگه طبیعته خوب همینه که هست. لابد باید پذیرفت و دل به دلش داد.

    حالا منتها روش خودم اینه که قبل از شروع تلاطمات هورمونی اون دوره ای که حالم خوبه و بشکن می زنم حداقل یه کار بزرگ قابل ذکر انجام بدم که در تمام دوره ی تلاطمات هورمونی یادم بیفته و فکر کنم عجب دمم گرمه!!!!

    روش سوم این که با توجه به این که دیگر تصمیم خاصی در مورد بچه دار شدن ندارم یه روش برای یایسه شدن پیدا کنم. به دکتر محترم بگم می خوام هورمون هام یه جوری بشن که همیشه شاد و شنگول و بشکن زنون باشم و خلاصه یه بارکی اش کنم!
    قطعا یایسه یا غیر یایسه..مرد یا زن یا خنثی یا بچه یا بزرگ قصد و مراد اصلی زندگی شادی است و خوشحالی و موفقیت و احساس خوب نسبت به خود.
    اگه همه ی اینها بدون رحم یا بدون هورمون یا به شرط یایسگی یا به شرط چاقو یا هر جور دیگه میسره خوب تکلیف روشنه دیگه!

    2 نفر این پست را پسندیدند :




    پس از عمـری شکیبـــایی
    شــده اکنـــون تماشــایی
    هـــوای این دل زهـــــرایی

    می روم به خــــاطـــر دلـم
    می روم به سوی حاصــلم
    می روم ولی شکسته بالم

  2.  

     

  3. #2
    NAB
    NAB آنلاین نیست.
    کوچ نشین
    انسان نیستم.محصولِ هراس ِ خدایانم.از فراموشی!
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    226
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    11,802
    نوشته های وبلاگ
    21
    می پسندم
    9,750
    مورد پسند
    12,676 بار در 6,529 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    بیا تو دامم مرد عزیز !

    یکی از مشکلات اصلی ما بانوان جوان و زیبا (!) اینه که نمی دونیم در رابطه با پسری

    که بهمون حالا یا به صورت لفظی و مستقیم یا ضمنی و غیر مستقیم ابراز علاقه می کنه،
    چه رفتاری از خودمون ول بدیم! حالا تازه وقتی خودمونم از طرف بدمون نمی یاد و یه
    جورایی ماهم می خوایم جذبش کنیم که اوضاع وخیم ترم می شه ! یا ازونور دیوار می
    افتیم تو جوب و لنگ و لقد می ندازیم و طرفو فراری می دیم یا ازینور دیوار با سر می
    افتیم تو خاکی و همینجور دنبال طرف موس موس می کنیم !! مثلا می خوایم همچین خوب
    جذبه امونو به رخ یارو بکشیم و مغرور باهاش برخورد کنیم که شأنمون بره بالا و اونم
    حساب کار دستش بیاد، که اینجوری طرف معمولا از بیخ زده می شه و یال و کوپال و دمبشو
    می ذاره رو کولش و در می ه و می گه نه خودتو خواستم نه ناز و قر و اطوارتو، یا
    زیادی یهو خودمونو ول می دیم و آویزون طرف می شیم و قربونش می ریم که ایندفعه طرف
    فک می کنه چه خبره و از کجای فیل افتاده و باد می ره تو غبغبش و اینبار خودمون
    مجبوریم یارو رو ول کنیم و بریم دنبال زندگیمون، که خوب هر دو روش هیچ نتیجه ای
    ندارن و منجر به هیچ رابطه ای هم نمی شن! منتها آبجیتون که من باشم، یه راه حل
    سومیم دارم.
    تو همچین شرایطی(یه بار دیگه برای اون بچه های ته کلاس که معلوم نیست زیر میز دارن
    به چی چی ور می رن توضیح می دم که منظور از "شرایط" زمانیه که پسری از تو خوشش
    اومده و داره یه جورایی بهت سیگنال می ده و توام ازش بدت نیومده و دنبال راهی می
    گردی که هم بیشتر جذبش کنی هم زیادی گشنه تشنه به نظر نیای و یه کمم کلاس و شخصیتت
    حفظ بشه در عین حال!) آره... داشتم می گفتم. تو همچین شرایطی آدم باید خوب طرفو
    بسنجه ببینه تا کجا پیش رفته. فقط خوشش اومده، دلش رفته، عاشق شده یا چی ؟! مهمترین
    نکته اینه که یک دختر با رفتار صحیح به طرفش میدون بده که نترسه و بیاد جلو. گاهی
    حتی لازمه آدم خودش حرفو بذاره تو دهن پسره تا اونم یه کم روش وا بشه و جرات کنه به
    حرف بیاد.
    مثلا فرض کنید باهم همکارین، جفتتونم از هم بدتون نمیاد، و حالا شما به عنوان یه
    دختر دنبال روشی هستین که پسرک رو بیشتر جذب کنین و حرفشو از زیر زبونش بکشین
    بیرون.
    خودتونو در معرض دیدش بذارید ولی نه زیاد از حد. مثلا تو یه موقعیت مناسب که طرف از
    اتاقش میاد بیرون برای انجام کاری، شما هم جلوش در بیاید و یه لبخند ملیح هم بزنید
    و بگذرید. ولی اولا باید مکانشو درست در نظر بگیرید، مثلا آقا داره از در توالت
    میاد بیرون و هنوز داره زیپ شلوارو می کشه بالا از تو چشاش در
    نیاید !! بعدم به دفعات زیاد در یک روز اینکارو نکنید، یک یا حداکثر دوبار کافیه.
    بعد از چند روز که روزی یکی دوبار جلوی چشمش خارج از زمان معمولی ظاهر شدین،
    احتمالا مثلا صداتون می زنه و به یه بهانه ای یه حرفی پیش میاره. با لبخند و اعتماد
    به نفس سر جاتون بایستید و طوری نگاهش کنید که بهش جرات حرف زدن بده. معمولا بار
    اول و دوم هم آقایون در همچین شرایطی از زمین و آسمون و باد و هوا حرف می زنن و
    عمرا اگه برن سر اصل مطلب! شما هم تو این شرایط، برای اینکه کمی هم ناز کرده باشید
    بعد از ۳-۴ تا جمله ی بی ربطی که راجع به آسمون قرمبه ی دیشب و تگرگ فردا صبح اونم
    وسط تابستون(!) باهاتون حرف زد، طوری وانمود کنید که همین الان یادتون افتاده کاری
    دارید و باید سریع برید دنبال انجام اون کار. با یه لبخند ملیح و دلربا یه خداحافظی
    سریع بکنید و راه بیفتید برید و مطمئن باشید که در اکثر مواقع هم از پشت در حال
    برانداز کردن شما می مونن پس درست راه برید و شلنگ تخته نندازین ! با این رفتار،
    اولا که کمی در لفافه ناز کردید و دوم هم اینکه متوجه می شه باید حرفشو سریع بزنه و
    نباید وقتو از دست بده و برای دفعه ی بعدی برنامه ی بهتری می چینه که چه جوری
    صحبتشو شروع کنه.
    خب این یه نمومنه ی خیلی ساده و ابتدایی بود که مسلما تو شرایط متفاوت نوع برخوردها
    هم باید فرق بکنه. همیشه به این توجه کنید که در ظاهر ممکنه اینطور به نظر برسه که
    بیشتر اوقات آقایون شروع کننده ی یک رابطه هستن، ولی این دختره که می تونه و باید
    با نوع رفتار و عملکرد درستش به پسر هم میدون بده. آبجی جان، رودرواسی که نداریم،
    یه جورایی اصلا اون اولش باید سیستم "با دست پس می زنه با پا پیش می کشه باشه "!!!!
    :))

    4 نفر این پست را پسندیدند :




    پس از عمـری شکیبـــایی
    شــده اکنـــون تماشــایی
    هـــوای این دل زهـــــرایی

    می روم به خــــاطـــر دلـم
    می روم به سوی حاصــلم
    می روم ولی شکسته بالم

  4. #3
    NAB
    NAB آنلاین نیست.
    کوچ نشین
    انسان نیستم.محصولِ هراس ِ خدایانم.از فراموشی!
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    226
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    11,802
    نوشته های وبلاگ
    21
    می پسندم
    9,750
    مورد پسند
    12,676 بار در 6,529 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    دختركان مصنوعي
    خداییش نمیدونم چرا خیلی از خانمهای ایرانی به جای اینکه به فکر هیکلشون باشن بیشتر به فکر صورتشون هستن! اونم با آرایشهای وحشتناک خلیجی و امثالهم که تازگیا مد شده! یعنی من موندم اگه این مانتو و چادر نبود، این خانمها اینهمه چربی اضافی رو کجا قایم میکردن؟! تازه اینم در نظر بگیرین که بعضیاشون به قدری اعتماد به نفسشون زیاده که در حالیکه پشتشون سه لایه چربی زده و شیکمشون ۴ لایه چربی اضافی داره، بازم یه مانتو تنگ میپوشن و میان خیابون!
    اصلا من هر وقت استخر میرم شاخ در میارم از تعدد خانمای چاقی که به جای اینکه شنا کنن و لااقل یه کم به فکر وزنشون باشن، نشستن تو جکوزی و دارن غیبت می کنن! و یا اینکه مایوهای خوشگل مشگل پوشیدن و علیرغم اونهمه چاقی با اعتماد به نفسی در حد خدا بیخود و به بهانه های مختلف دور استخر میچرخن که لابد همه مایو و یا لباس زیرشون رو ببینن! جدی میگما حالا این دفعه که استخر زنونه تشریف بردین کمی حرکات خانوما رو زیر نظر بگیرین شیر فهم میشین:D
    من که دیگه هر وقت استخر میرم، دیگه قسمت جکوزی و سونای بخارش رو نمیرم! چون معمولا پره از زنهای خیلی چاقی که واسه خودشون نشستن و دارن غیبت می کنن! بابا یه کم به فکر سلامتی تون هم باشید!
    توی مجالس جشن عروسی و عقد که اصلا هیچی. نمیدونم به خاطر محدودیتی که توی بیرون هست اینطوریه یا واقعا خانمهای ایرانی علاقه به این دارن که توی مجالس لباساشون هرچی لخت و پتی تر باشه و آرایششون هم به شدت تو ذوق بزنه:)) حالا اگه یکی هیکل میزون باشه من اصلا مشکلی نمی بینمها، تصور کنین یه خانم خیلی چاقی که بازوهاش رو انداخته بیرون! یا مثلا با اونهمه چربی دور کمرش، لباسش از پشت بازه! حالا بگذریم از اونهایی که دامن کوتاه می پوشن و یا دامن بلندی که از روی کمر یه چاک داره. جدا صحنه های خنده داری خلق میشه. اونوقت همین خانم رو می بینی که اندازه چند میلیون طلا فقط توی گردن و دستش هست. خوب بابا رژیم گرفتن و لاغری که خرجش خیلی کمتره! تازه هیلکت هم میزون تر میشه نیازی به اینهمه جواهر و زنبل و زینبول هم نیست:khande
    اینا رو گفتم که بگم کلا تالارهای مجلس عروسی و عقد به خصوص توی قسمت زنها بیشتر شبیه هفته مد لندن هستش:)) یعنی بیشتر فشن بازاره تا چه میدونم مجلس عروسی. اکثر خانما حدودا ۳ بار لباس عوض می کنن و هربارم با ست جواهرات مخصوص اون لباس و حتی سایه چشمشون رو هم سعی میکنن باهاش ست کنن:))
    * این پست حالا باعث شد که یاد این مقاله بیفتم که جهت نمایش لینک ها باید عضو باشید برای ثبت نام کلیک کنید.) البته که من با عنوان و صد البته متن مقاله موافقم. البته این مقاله گفته که چطور از هر ۱۰ تا زن، ۹ تاشون تقلب می کنن تا خشگل به نظر بیان:P
    واقعیتش اینه که به نظرم همه زنها میدونن چقدر جذاب هستن و چقدر دیگه میتونن جذاب بشن و البته چطوری میتونن اینکارو بکنن. یکی از مرسوم ترین و ساده ترین و کم خرجترین روشهاش هم همین آرایش هست! البته تا زمانی که معجزات آرایش رو از نزدیک ندیده باشید نمیتونین راجع بهش نظر بدین. مثلا افرادی رو از نزدیک بی آرایش و با آرایش ندیده باشید:khande
    من اصلا کلا خیلی از آرایشگرها و محیط آرایشگاه خوشم نمیاد. اما عروسی پسر خاله ام، دختر خالم واسه ماها نوبت گرفته بود و اونوقت زمان رو یک ساعت زودتر شنیده بود! یعنی ما یکساعت زودتر رفتیم و چون راه دور بود مجبور شدیم همونجا بشینیم. بعدشم من فرصت رو غنیمت شمردم و زیر نظر گرفتن ملت رو شروع کردم. مثلا تصور کنین یه خانمی رو که هیچ آرایشی نداشت و حتی صورتش رنگ پریده بود و چشماش حالت مرده ای داشت. بعدش همین خانم رفت زیر دست اون آرایشگر ماهر. باید ببینین چند درجه تغییر کرده بود و چی شده بود. حالا همون خانم با اون آرایش رو اگه یه لباس مجلسی شکیل بپوشه دیگه میشه آخرش:)
    اصلا همه خانمها بعد از یه مدتی خودشون اینو میفهمن که چیکار کنن خشگلتر میشن. ولی خوب یه سری از اونها نیازی به آرایش نمی بینن یعنی اعتقاداتشون یا اصلا نظر شخصی شون مایل به آرایش توی کوچه و خیابون نیست اونم در حدی که توی ایران دیده میشه. مثلا الان دیگه دختر ۱۶ ساله رو هم که ببینین موهاش رو مش کرده و ابرو تاتو کرده و از بالای پیشانی گرفته تا زیر گردنش رو قشنگ آرایش می کنه و بعدشم ناخن دست و پا مانیکور شده و کرم پودر زده تشریف میاره خیابون و دانشگاه و محل کار:)
    خیلیام که معروفن عقلشون به چشمشونه بنابراین همچین دختری بیشتر جلب توجه میکنه و توی چشم دیده میشه تا یه دونه ساده و بی آلایشش که تازه این روزا یافت می نشود و اگه هم بشود خیلی بها بهش نمیدن. (تو ایران اینطوریه ها) جاهای دیگه دنیا اینطور آرایش مال زنهای طبقه خاصی هست! عموم زنها فوقش یه رژ لب میزنن:khande
    صورت رو اگه میزون نباشه، حالا میشه با آرایش روبه راهش کرد، ولی اگه هیکل زیاد چاق و یا لاغر باشه، متاسفانه نمیشه و یا به سختی میشه، یا به هر حال چیز خوبی از آب در نمیاد :khande

    3 نفر این پست را پسندیدند :


    ویرایش توسط NAB : ۰۶-۱۲-۱۳۸۹ در ساعت 18:09


    پس از عمـری شکیبـــایی
    شــده اکنـــون تماشــایی
    هـــوای این دل زهـــــرایی

    می روم به خــــاطـــر دلـم
    می روم به سوی حاصــلم
    می روم ولی شکسته بالم

  5. #4
    Olive boy
    عنوان کاربر
    Olive boy
    شماره عضویت
    193
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    نام واقعی
    رها
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    نوشته ها
    5,976
    نوشته های وبلاگ
    2
    می پسندم
    4,724
    مورد پسند
    5,434 بار در 3,098 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    من دو سه خط اولشو كه خوندم،از خوندن بقيه اش منصرف شدم:mozi
    اما خيلي دوست مي داشتم بخونمش:khandeقلم نافذي داري :gol:khande

    مورد پسند از :

    NAB


  6. #5
    NAB
    NAB آنلاین نیست.
    کوچ نشین
    انسان نیستم.محصولِ هراس ِ خدایانم.از فراموشی!
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    226
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    11,802
    نوشته های وبلاگ
    21
    می پسندم
    9,750
    مورد پسند
    12,676 بار در 6,529 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    نوشته اصلی توسط Markopolo نمایش پست اصلی
    من دو سه خط اولشو كه خوندم،از خوندن بقيه اش منصرف شدم:mozi
    اما خيلي دوست مي داشتم بخونمش:khandeقلم نافذي داري :gol:khande
    مشخص شد كه نخوندي از شكل و شمايلت :khande:gol برو براي اقايون هم مطالبي بس زيبا داريم :mozi:gol


    پس از عمـری شکیبـــایی
    شــده اکنـــون تماشــایی
    هـــوای این دل زهـــــرایی

    می روم به خــــاطـــر دلـم
    می روم به سوی حاصــلم
    می روم ولی شکسته بالم

  7. #6
    کوچ نشین
    بعضیا فقط وقتی مایه آرامشن که اصلا نباشن، کلا نبودشون به آدم آرامش و امنیت میده :)
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    91
    تاریخ عضویت
    دی-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    همین نزدیکی، شاید چند کوچه بالاتر یا پایینتر، چه فرق می
    سن
    29
    نوشته ها
    2,892
    می پسندم
    1,971
    مورد پسند
    1,569 بار در 928 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    منم که نخوندم. به جون خودم نخوندم
    ولی باید بگم نکات جالبی بود که دونستنش برای آقایون هم خالی از فایده نیست
    تنک یو مم

    2 نفر این پست را پسندیدند :


    راکد نمان، برو


  8. #7
    Olive boy
    عنوان کاربر
    Olive boy
    شماره عضویت
    193
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    نام واقعی
    رها
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    نوشته ها
    5,976
    نوشته های وبلاگ
    2
    می پسندم
    4,724
    مورد پسند
    5,434 بار در 3,098 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    نوشته اصلی توسط ماه شب چهارده نمایش پست اصلی
    مشخص شد كه نخوندي از شكل و شمايلت :khande:gol برو براي اقايون هم مطالبي بس زيبا داريم :mozi:gol
    ولي در كل با حرفات موافقم:khandeنخوندمشا:khande

    مورد پسند از :

    NAB


  9. #8
    کاربرفعال بخش پزشکی
    هر شب تجاوز به یک خاطره...
    عنوان کاربر
    کاربرفعال بخش پزشکی
    شماره عضویت
    6
    تاریخ عضویت
    دی-۱۳۸۹
    نام واقعی
    سارا
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    مجرد هستم
    نوشته ها
    8,737
    نوشته های وبلاگ
    7
    می پسندم
    16,111
    مورد پسند
    11,881 بار در 5,259 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    آقايوني كه خوندن يه خلاصه بزارن من سرم درد ميكنه حال ندارم بخونمش

    من خودم هستم
    بيخود اين آينه را روبه روي خاطره نگير
    هيچ اتفاق خاصي نيفتاده است
    تنها شبي هفت ساله خوابيدم و بامدادان هزار ساله برخاستم


  10. #9
    کاربر سایت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    شماره عضویت
    232
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    630
    می پسندم
    155
    مورد پسند
    312 بار در 209 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    به به آقايون
    اون بالا ميزدن ورود خانوما ممنوع آقايون عمرا اگه ميمودن

    مورد پسند از :


    خدای من...

    دستانت که مال من باشند

    هیچ کس مرادست کم نمی گیرد!
    با تشکر!!!

  11. #10
    آقای ژیگول
    بنوش، مست کن، بخوان، رقص کن. کون لق دنیا پسر.
    عنوان کاربر
    آقای ژیگول
    شماره عضویت
    37
    تاریخ عضویت
    دی-۱۳۸۹
    نام واقعی
    ایلیا.م
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    آکواریوم
    سن
    29
    نوشته ها
    6,032
    نوشته های وبلاگ
    5
    می پسندم
    6,305
    مورد پسند
    9,964 بار در 3,723 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    یهنی من نخونم؟
    امروز می شه دخمل بشم؟
    مهتاب بدو بیا رژ بده:khande

    مورد پسند از :


    تاریکی مطلق از آنِ ماست.
    چیز شعر است همه دنیا
    همه کس
    همه فکر
    تمام می شوند همه

  12. #11
    NAB
    NAB آنلاین نیست.
    کوچ نشین
    انسان نیستم.محصولِ هراس ِ خدایانم.از فراموشی!
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    226
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    11,802
    نوشته های وبلاگ
    21
    می پسندم
    9,750
    مورد پسند
    12,676 بار در 6,529 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    تو روح تون جف پا صلوات :khande فكر كنم همه برا عنوان تاپيك مياند اينجا حوصله خوندنش رو ندارند :mozi

    3 نفر این پست را پسندیدند :




    پس از عمـری شکیبـــایی
    شــده اکنـــون تماشــایی
    هـــوای این دل زهـــــرایی

    می روم به خــــاطـــر دلـم
    می روم به سوی حاصــلم
    می روم ولی شکسته بالم

  13. #12
    کوچ نشین
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    99
    تاریخ عضویت
    دی-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    نوشته ها
    10,351
    می پسندم
    10,197
    مورد پسند
    6,220 بار در 4,226 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    جدا همه رو قبول دارم مخصوصا پست اولو
    من که نمی فهمم چرا باید اینجوری .... دخملا می دونن جاش چی بذارن
    من یکی که همیشه میگم خدایا این همه بلا سر زن آوردی مرد قوی تر شد چرا نباید حمکتشو نشون من بدی
    متانت وقار ازدواج 9 ماه حمل یه بار که واقعا در توانت نیست درد زایمان نخوابیدن شبا غم و رنج دردای بچه ات سهم مردا چیه؟
    اسم شناسنامه و نام پدر؟
    چرا ؟
    یکی جواب منطقی بده
    نمی کم بکارت بده خیلی هم قبولش دارم ولی بکارت مردا چیه؟
    فکر کنم این مطالب زنونه اس نه نیست درد و رنج یه زن که هیچ فرقی نداره کجای دنیا باشه یا دینش چی باشه
    نمی گم مردا نخونن که اتفاقا دوست دارم بخونن تا بدونن وقتی خیلی راحت از کنار خیلی چیزا می گذرن و گور بابای وجدان بدونن چه ضربه ایی می زنن و زخمی رو دل زن می ذارن
    بدونن اگه فکر رابطه داشت زنشون یا خواهرشون با یه غریبه بده همون اندازه فکر بودن برادر پدر شوهر پسر با یه غریبه بد و خرد می کنه
    تو مورد اول همه حق می دن که صحبت شه که خالی شی ولی تو مورد دوم چی ؟
    تاحالا فکر کردن وقتی به دختر تجاوز می کنن حالا هر جوری که باشه دیگه خواهرشون کتارشون احساس امنیت نداره؟
    دیگه چیزای کوچیکه بزرگ میشه و چیزای بزرگ غیر قابل بخشش؟
    یه ذره فکر کنن
    یه ذره منطق داشته باشن
    بعد تصمیم بگیرن
    دوست دارن چطوری زندگی کنن
    99 درصد کسایی که اومدن خوندن پسر بود ولی چند درصد فقط واسه خاطر این که درست تصمیم بگیرن اومدن؟
    چند درصد واسه خندیدن و اسه سوء استفاده ؟

    نمی دونم

    5 نفر این پست را پسندیدند :


    ویرایش توسط alexjon : ۰۷-۱۲-۱۳۸۹ در ساعت 02:59

  14. #13
    NAB
    NAB آنلاین نیست.
    کوچ نشین
    انسان نیستم.محصولِ هراس ِ خدایانم.از فراموشی!
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    226
    تاریخ عضویت
    بهمن-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    11,802
    نوشته های وبلاگ
    21
    می پسندم
    9,750
    مورد پسند
    12,676 بار در 6,529 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    خوبه یک نفر پیدا شد قبول داشته باشه:gol
    امشب با خاطرات دیگر :khande

    مورد پسند از :




    پس از عمـری شکیبـــایی
    شــده اکنـــون تماشــایی
    هـــوای این دل زهـــــرایی

    می روم به خــــاطـــر دلـم
    می روم به سوی حاصــلم
    می روم ولی شکسته بالم

  15. #14
    کفتر باز
    عنوان کاربر
    کفتر باز
    شماره عضویت
    8
    تاریخ عضویت
    دی-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    متاهل هستم
    نوشته ها
    8,447
    نوشته های وبلاگ
    6
    می پسندم
    17,252
    مورد پسند
    21,490 بار در 6,075 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    کی حال و حوصله داره این همه شر و ور رو بخونه
    اگه میشه به صورت تصویری توضیح بدید
    پرندگان ِ پشت بام را دوست دارم...
    دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم،
    در میان آن‌ها یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست
    که می‌دانم روزی به آسمان خواهد رفت و برنمی گردد!!
    من او را
    بیشتر از همه دوست دارم...

  16. #15
    کوچ نشین
    عنوان کاربر
    کوچ نشین
    شماره عضویت
    97
    تاریخ عضویت
    دی-۱۳۸۹
    جنسيت
    وضعیت تاهل
    انتخاب نشده
    نوشته ها
    4,340
    می پسندم
    9,903
    مورد پسند
    11,245 بار در 4,488 پست

    پیش فرض پاسخ : دفتر خاطرات يك خانم اقايون نخونند .

    همه رو دقیق خوندم قشنگ بود..جالب بود...و قابل تامل
    نظرم رو حتما در مورد همهشون میگم خصوصا مورد دوم!
    از سبک نوشتنت و قلمت هم خیلی خوشم اومد..خیلییییییی
    :gol

    مورد پسند از :




صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بازدید کنندگان با جستجو های زیر این صفحه را پیدا کرده اند

خاطرات اولین پریود

خاطرات پریود شدن

خاطره ی اولین پریود

خاطره پریود شدن

خاطره پریودخاطرات اولین اپیلاسیونخاطرات پريودخاطرات اولینخاطره اولین باری که پریود شدینخاطره اولین پریودخاطرات اولین پریودیخاطرات اولین قاعدگیخاطره اولین دادنخاطرات اولین کردنخاطرات پریودشدنخاطرات پريود شدناولین پریودخاطرات اولین پریود شدنخاطرات اولين كردنخاطرات دوران پریودیخاطرات دوران پریودخاطره اولین پریودمخاطرات قاعدگیخاطرات اولین بار پریودخاطرات اولين پريود

کاربران برچسب زده شده

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

خانواده کوچ فعالیت خود را از تاریـخ 06/10/1389 آغاز کرده است . از زمان تولد این مجموعه سعی شده تا محیطی صمیمی و دوستانه ایجاد شود تا در کنار این خصوصیت بارز سایت،کاربران به بحث و تبادل نظر درموضوعات مختلف بپردازند .

ارسال پیام به مدیر سایت
لینک های مفید
ابزار ها
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
X بستن تبلیغات