در این قسمت اشعاری را قرار خواهیم داد که آموزنده باشند؛
گر تو را دانش بوَد ای هوشمند
دل برین لذات دنیایی مبند


نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست تردارند؛
جوانان سعادتمند، پند ِ پير ِ دانا را
مورد پسند از : ghoghnoos
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

ای کرده شراب ِحب دنیا مستت
هوشیار نشین که چرخ سازد پستت
مغرور جهان مشو که چون مثل حنا
بیش از دو سه روزی نبود در دستت
مورد پسند از : ghoghnoos
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

زندگی بافتن یک قالی است
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده است
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین !
نکند آخر کار ، قالی زندگیت را نخرند!!!
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

همه روز، روزه بودن، همه شب، نماز کردن
همه ساله، حج نمودن, سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه, سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابد, همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی, همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن, به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش, طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ یک را, ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی, در ِ بسته باز کردن
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

بنشــین بر لــب جــــوى و گـــذر عــمـر ببــین
کـــاین اشــارت ز جــهـان گـــذران ما را بس
نقـــــد بــازار جــــهـــان بنگــــر و آزار جــــهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با مــــاست چه حاجــت که زیـادت طلبیم
دولت صـــحبت آن مــــونس جـــان ما را بس
"حافظ"
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!


سودای جمال تو چو ما را بسر افتاد
برقی زد و در خرمن هستی شرر افتاد.:gol
هيچ چي نمونده از من جز يه نگاه غمگينتو سينه ي سرد من مونده يه بغض سنگينبر روي صورت من مشخص خستگيخسته از اين همه درد تنهايي و بي کسيسر مي کنم روزامو تو تاريکي و ظلمتبه دنياي پر از غم داد و هوار و لعنتحالا تو رفتي و من موندم تو اينجا بي تونشد برم سراغ يه عشق تازه و نو

اینجا تاپیک مشاعره نیستااا:t1
بــــاش دائــم عـــاقـــلا در فـــكـــر كـــار خـــويـــشتن
خود به دوش خـــود بكـــش مـــردانـــه بـار خويشتن
چون كسي همچون تو بر تو ياور و غمخــوار نيست
بايد اي جان بود خود غمخــــــوار و يـــار خــويشتن
روز كـــار است ايـــن جهـــان، تـــا ميتواني كار كن
مگـــذران در خـــواب غفلـــت روزگـــار خـــويشـــتن
عمر من هر روز و شب در فكر خورد و خواب رفت
وه عجـــب دادم زِكــــف لــــيــــل و نـــهـــار خويشتن
هـــمنشين هـــرگـــز مشـــو بـــا مـــردم بـــياعتبــــار
دوست داري گر كــه قـــدر و اعــتبـــار خـــويــــشتن
كلبـــه ی تـــار يتيمـــان را بَـــرافـــروزان زِمـــهـــــر
پيشتر بفرست شمعـــي بـــر مـــزار خـــــويـــشتــــن
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!


ای به چشمم:gol:khande
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت:
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند: مبارک باشد
دختر گفت:دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سال ها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است.
هيچ چي نمونده از من جز يه نگاه غمگينتو سينه ي سرد من مونده يه بغض سنگينبر روي صورت من مشخص خستگيخسته از اين همه درد تنهايي و بي کسيسر مي کنم روزامو تو تاريکي و ظلمتبه دنياي پر از غم داد و هوار و لعنتحالا تو رفتي و من موندم تو اينجا بي تونشد برم سراغ يه عشق تازه و نو

با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم
امدم تا به سرای تو در خانه نبودی
حلقه بر در زدم و از تو جوابی نشنیدم
بلکه بودی و در خانه به رویم نگشودی
اشک زد حلقه بر چشم من و آهم به لب آمد
ناگهان غیبت تو بست به دل راه امیدم
نا امیدانه زدم تکیه به دیوار حسرت
رنجی که نکشیدی که بدانی چه کشیدم
با دلی تنگ به هجران گناهی که نکردم
گریه ها کردم و بر آتش دل اشک فشاندم
یادگار تو همان حلقه زیبای طلا را
نگری کردم و زان پس
روی آن چند نگین از گوهر اشک نشاندم
ناگریز اشک نشان ، غمزده از کوی تو رفتم
نا امیدانه ز دل آه غریبانه کشیدم
تا به سوگ دل تنها شده مستانه بگریم
نیمه جان پیکر خود بر در میخانه کشیدم
من با تو زنده ام و بی تو دلم خانه مرگ است
تو مرا گرمی عشقی ، تو مرا نور امیدی
زندگی بی تو مرا نیست به جز شام سیاهی
تو مرا پرتوی مهری ، تو مرا بخت سپیدی
با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم
آمدم تا به سرای تو در خانه نبودی
حلقه بر در زدم و از تو جوابی نشنیدم

غافــــل مباش جان عزيـــز از حساب عمر
اي واي اگـــــر غروب كنــــد آفتــاب عمر
پيوستـه روز و شب به سرانگشت لحظهها
هر دم ورق ورق شمــــــرد از كتاب عمر
هم آب جــــوي نالــــه كنــد از گذشت دهر
هم آبشـــــار گريـــــه كنــــد از شتاب عمر
جز عـــارفي كه دل به خـدا دادهاست و بس
نتوان كسي شـــود به جهــــان كاميـاب عمر
امــــروز نقــــدِ عمر زِكف رايگـان مـــــده
خواهـي اگـر خجــــل نشـوي از جواب عمر
ویرایش توسط minu : ۱۳۸۹/۱۲/۰۳ در ساعت 23:02
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامههاآوردهاند
رستم و رویینهتن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلقست دنیا یادگار
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
ای که وقتی نطفه بودی بیخبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوار
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذار
همچنین تا مرد نامآور شدی
فار ِس ِ میدان و صید و کارزار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
وینچه بینی هم نماند بر قرار
دیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبار
گل بخواهد چید بیشک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز بار
اینهمه هیچست چون میبگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار !
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

چرا مثل چاهی که از خود تهی است،
به یک ضربه در خویش ویران شدن؟
چرا دل به آلودگی باختن؟
از آیینه ها رویگردان شدن؟
بیا تا بکوشیم انسان شویم
که زیباست، زیباست انسان شدن....
مورد پسند از : ghoghnoos
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل
اما چه غم ؟! غمی که خدا می دهد به دل
مورد پسند از : ghoghnoos
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!

دانی چـرا نهــان كنـند گنـج زیــر خاك؟
یعنـی كه خاك بر سـر ِاسـباب ِدنــیوی
مورد پسند از : ghoghnoos
ای انسان
بفهم!!!
اینکه زندگینامه اش میخوانی،
سفرنامه ای بیش نیست!!